رضا قليخان هدايت
1977
مجمع الفصحاء ( فارسي )
گويد كه مرا اين مى مشكين نگوارد * الّا كه خورم ياد شهى عادل و مختار سلطان معظّم ملك عادل مسعود * كمتر ادبش حلم و فروتر هنرش جود از گوهر محمود و به از گوهر محمود * چونان كه به از عود بود نايرهء عود داده است به دو ملك جهان خالق معبود * با خالق معبود كسى را نبود كار شاهى كه ز مادر ملك و مهتر زاده است * گيتى بگرفته است و بخورد است و بداده است ملك همه آفاق به دو روى نهاده است * هرچ آن پدرش را نگشاد او بگشاده است هرگز به تن خود به غلط در نفتاده است * مغرور نگشته است به گفتار و به [ كردار ] شاهى كه بر او هيچ ملك چير نباشد * شاهى كه شكارش بجز از شير نباشد يكنيمهء گيتى ستد و سير نباشد * تا نيمهء ديگر بگرد دير نباشد اين يافتن ملك به شمشير نباشد * بايد كه خداوند جهاندار بود يار امسال كه جنبش كند اين خسرو چالاك * روى همه گيتى كند از خارجيان پاك تا روى به جنبش ننهد ابر شغبناك * صافى نشود رهگذر سيل ز خاشاك چون باد بجنبد نبود خود ز پشه باك * چون آتش برخيزد تندى نكند خار شيريست بدانگاهكه شمشير بگيرد * نىنى كه تهىدست خود او شير بگيرد اصحاب گنه را به گنه دير بگيرد * آنگه كه بگيرد زبر و زير بگيرد گر خاك بدان دست يك استير بگيرد * گوگرد كند سرخ همه وادى و كهسار آن روز كه او جوشن خرپشته بپوشد * از جوشن او موى تنش بيرون جوشد چندان بزند نيزه كه نيزه بخروشد * بندش به هم اندر شود از به سكه بكوشد دشمن ز دو پستان اجل شير بدوشد * بگدازد جز ديدهء خنجر همه نظّار